رسول اكرم(ص) دحيه كلبى را با نامهاى نزد امپراتور روم فرستاد.
در آن نامه آمده بود
بسم الله الرحمن الرحيم
نامهاى است از محمد فرستاده خدا به هِرقِلْ، بزرگ روم. درود بر پيروان هدايت، من تو را به آيين اسلام دعوت مىكنم.اسلام آور تا در امان باشى، خداوند به تو دو پاداش مىدهد، اگر از آيين اسلام رو گردانى، گناه دهقانان نيز بر تو خواهد بود، و اىاهل كتاب، ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مىكنيم و آن اينكه غير خدا را نپرستيم و كسى را همتاى او قرار ندهيم و برخى از ما بعضى ديگر را به خدايى نپذيرد، [اى محمد] هرگاه آنان از پذيرش آيين حقّ سر برتافتند، بگو: گواه باشيد كه ما مسلمانيم
نامههايى كه رسول اكرم(ص) به سران كشورها فرستاد، در زمانى بود كه هنوزتسلط كامل بر جزيرةالعرب پيدا نكرده بود، ولى اطمينان آن حضرت به وعده پيروزى كه خدا به او داده بود، و اينكه اين اسلام بر تمام اديان ديگر در زمان او غلبه خواهد يافت، از جمله انگيزههايى بود كه حضرت را به انجام اين كار وا داشت، و وعده الهى در اين آيه شريفه كه پس از پيمان صلح حديبيه نازل گشته تجسّم يافت:
هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّه شَهِيداً؛(1)
او خدايى است كه رسول خدا را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا آن را بر ساير اديان پيروز گرداند، هر چند مشركان خرسند نباشند.
اسلام بر كليه كشورهايى كه پيامبر(ص)، فرستادگان خويش را بدانجا اعزام كرد، استيلايافت. مدتى بيش از ده سال بعد از رحلت آن بزرگوار، آيين اسلام بر همه اديانى كه در زمان آن حضرت وجود داشتند غلبه يافت. ترديدى نيست، محقق شدن اين وعده الهى از بزرگترين دلايلى است كه قرآن وحى الهى بوده و حضرت محمد(ص) در ادعاى نبوت خويش صادق بوده است
پيامبر اكرم(ص) نامهاى را توسط جعفر بن ابى طالب نزد پادشاه حبشه فرستاد. در نامه حضرت اين گونه آمده بود
و نيز آن حضرت نامههايى به همين مضمون به مقوقس، بزرگ قبطيان و به پادشاه مصر و نصاراى نجران و پادشاهان عمان و به همه سران كشورهايى كه در آن زمان در همسايگى جزيرة العرب مىزيستند ارسال داشت
اسلام آيين جهانى بوده و مربوط به يك گروه و دسته خاص نيست. دين آمده تا بهطور كلى بدعتهايى را كه در آيين الهى وارد شده از بين ببرد، به همين دليل مىبينيم كه پيامبر(ص) در نامه خود به هرقل، به اين آيه قرآن كه مشخص كننده وظيفه رسالت اسلام است، استشهاد مىنمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلّا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ؛
در اين آيه، اهل كتاب (يهود و نصارا) به توحيد و يگانه پرستى، كه همان عقيده مشترك بين اديان الهى است فرا خوانده شدهاند. توحيد حقيقى منصفانه و عادلانه است و بين مؤمنين تساوى قائل بوده و متكفل است تا عقايد همه را از خرافات و گمراهىها منزه و پاك گرداند، چه اينكه آفريدگارى جز خدا نيست و ديگران در خور پرستش نيستند، خواه پيامبر باشند يا دانشمند. اين عقيده مطلق توحيد و خداپرستى است كه انسان را از پرستش برخى به بعضى ديگر رهايى بخشيده و مانع برترى طلبى برخى بر بعضى ديگر مىشود؛ زيرا همگى آنها بندگان يك خدايند و معبودى جز او ندارند.
از اينجاست كه اعتقاد به توحيد و يگانگى خدا، بشر را از قيد و بند بردگى مىرهاند و سرسپردگى به يكى از آفريدهها، شرك به خدا محسوب مىشود، بنابراين اگر اهل كتاب، آيين اسلام را پذيرا شدند، مسلمان خواهند بود و اگر سر برتافتند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم.
تمام پيامبران، خداى يگانه را پرستش مىكردند؛ زيرا نخستين پايه و اساس دين موسى(ع) اين فرموده خداست كه در كتب آنها آمده است: «منم پروردگار، خداى تو، خداى ديگرى براى تو در برابر من وجود ندارد». توحيد و يگانه پرستى در رأس سفارشهاى دهگانهاى است كه هيچ يك از آنها نسخ نشده است. حضرت مسيح(ع) مىگويد: «تصور نكنيد من آمدهام تا تورات و پيامبران را باطل سازم، براى اين كار نيامدهام، بلكه آمدهام تا آن رإ؛هه تكميل سازم». از قول مسيح مطالبى نقل شده كه بر آنچه در تورات آمده تأكيد دارد: «يكى از نويسندگان نزديك آمد ... از او پرسيد كدام سفارش مقدّم بر همه است؟ يسوع (عيسى) پاسخ داد: اىاسرائيل، بشنو، نخستين سفارشى كه بر همه مقدّم است اين است: پروردگارى كه خداىماست، يگانه است»
اينك به بخش دوم آيه شريفه مىپردازيم كه بيانگر پرستش خداى يگانه است: «ولايتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله» اين پرستش را قرآن با آيهاى ديگر تفسير نموده است. «واتخذوا احبارهم ورهبانهم أرباباً من دون اللّه». به پيامبر(ص) گفته شد: اى رسول خدا(ص) پس چرا آنها را نمىپرستيدند؟ آيا در اين صورت چيزى را كه خدا حلال كرده بود، حرام نمىكردند و ديگران هم حرام مىنمودند؟ و آنچه را خداوند حرام كرده بود حلال نمىشمردند و ديگران نيز حلال مىكردند؟ بنابراين پيروى از رهبران دين و دستورات آنها را به مثابه احكام خدا دانستن، بىآنكه جنبه وحى داشته باشند، مطلبى است كه از مفهوم و روح دين بيرون است، و به تحريف دين و ورود كشمكشها و اختلافات در هر يك از اديان مىانجامد
رسول خدا(ص) عبدالله بن حُذافة بن سهم را با نامهاى به دربار كسرى پسر هرمز شاه ايران فرستاد، در آن نامه چنين آمده بود

