مانده... من...
بر خاك
بوي گس ترديد
خونابه نوش جهل،
گمراهي،
تباهي...
توي حصار زمان مانده...من...
مدار باطل
اميد منجمد
كور سو هاي سياهي
دريچه هايي كه نيست
و خاك...
و خون
و...
مانده...
من...
من خاك خاك خاكم
دلداده ي يگانه ي دختران باكره ي حجاز
آغوش گشاده و مشتاق
و انساني كه نيست
گویی
***
آمدي
سيبي را كه به آدم ندادند سبد سبد برايمان به ارمغان آوردي.
و كشتي كشتي آميدوار تر از نوح
آتش آتش گلستانه تراز خليل
نيل نيل خروشان تر از موسي
و مهر مهر رئوف تر از مسيح...
مانده من...
و آسمان آسمان خاك پاي تو...
چنين بود ...
مردي آسماني
از زمين
و هرگز نبود
چنين.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:43  توسط امیر حسام خرازی
|

